السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

311

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

ماهيت ممكن و واجب نيست . بنابراين ، اگر حسب الفرض واجب بالذات ماهيت داشته باشد كه آن ماهيت به وجود واجب تشخص يافته باشد اگر از آن وجود قطع نظر كنيم ماهيتش كلى خواهد گشت . لذا براى او افراد غير متناهى قابل تصور خواهد بود . آن‌گاه اين اشكال جان خواهد گرفت كه اگر واجب ، ماهيت كلى دارد و بعضى از افراد آن موجود و بعض ديگر آن معدومند ، عدم آنها به واسطهء امتناع بالغير خواهد بود و امتناع لغيره با واجب ذاتى جمع نمىشود . پس واجب تعالى ، ماهيت ندارد ؛ چون اگر داشته‌باشد مستلزم چنين محذورى خواهد بود . به‌زودى اين بحث كه تعيّن و تشخص هر موجود به چه چيز حاصل مىشود از پى خواهد آمد . در آن‌جا خواهيم گفت كه وجود هر موجود است كه سبب تشخص او مىگردد . پس ماهيت بدون وجود خارجى ناگزير كلى و غير متشخص و طبعاً قابل انطباق بر كثيرين خواهد بود . پس ، اين‌كه معترض واجب را به وجود و معروض وجود كه او جزئى و ماهيت تحليلى اوست تحليل مىبرَد ، سؤال مىكنيم كه واجب تعالى اين ماهيت معروضِ جزئيت را از كجا آورد ؟ مگر نه اين است كه ماهيت با قطع نظر از وجود ، تشخص نداشته و كلى است . علاوه بر مطالب فوق اگر وجودِ واجب ، عين حقيقتِ جزئىِ شخصىِ خود باشد پس در خارج ، بسيط است و در واقع ، ماهيت ندارد . حال اگر بر فرضِ محال كسى او را در ذهن به وجود و حقيقت شخصى - كه او را ماهيت واجب مىداند - تحليل بَرَد اين ماهيت جزئى در خارج براى واجب ، ماهيت نمىشود . پس صرفاً به فرض و تحليل ، يك ماهيت جزئى براى او در ذهن ساخته شده است ، ولى در خارج ، ماهيت ندارد . پس اشكال فوق ، استدلال سهروردى را نمىتواند مخدوش سازد و اين ادعا كه واجب تعالى در خارج ، ماهيت ندارد ، تثبيت مىگردد . « 1 »

--> ( 1 ) . سهروردى با اين‌كه خود از پيشتازان اصالت ماهيت است مع ذلك در باب واجب ا لوجود نوعاً ادلهء او با مبناى اصالت وجود سازگار است ؛ مانند اين استدلال كه مبتنى است بر اين‌كه تشخص ، به وجود حاصل مىشود ، نه چيز ديگر